جمعه, 19 شهریور 1395 ساعت 07:54

مقدمه

Rate this item
(0 votes)

اباالفضل(عليه السلام) بر صحنه تاريخ اسلام به عنوان فرمانده اي بزرگ و منحصر بفرد ظاهر شد که تاريخ بشريت نمونه رشادتهاي بي نظير و همچنين صفات پسنديده وي را هرگز به خود نديده است .

اباالفضل (عليه السلام) در روز عاشورا با استقامت ، اراده آهنين و غير قابل توصيف ، اعتماد به نفس بالا و نيروي عزم که به مثابه سپاهي شکست ناپذير بود سپاه ابن زياد را مرعوب نمود و روحيه سپاهش را همانند ميدان نبرد در هم کوبيد .
رشادتهاي اباالفضل (عليه السلام) در طول اعصار و قرون موضوع بحث مردم بوده و هست . جهانيان تا کنون نظيرعباس(عليه السلام) را نديده اند که با وجود حجم سنگين مشکلات و مصائبي که بر دوشش سنگيني کرده بتواند بر سپاهي مجهز که متشکل از دهها هزار پياده نظام است حمله ور شده و خسارتهاي سنگين به آنان وارد نمايد . مورخان در خصوص شجاعت عباس(عليه السلام) در روز عاشورا چنين نوشته اند :
"هر چه بر گردانهاي دشمن حمله ور مي شد نيروهاي آن گردان از ترس وي مي گريختند و زير پاي يکديگر له مي شدند . او هيمنه مرگ بر روي گردانهاي دشمن مي گستراند.ترس و وحشت بر آنان مسلط مي شد و دلهاي دشمنان را متزلزل مي نمود بطوريکه با آن کثرت نفرات ياراي مقاومت در مقابل او نبود "
اين رشادتها و مواهب افتخار آميز حضرت عباس(عليهى السلام) منحصر به او و مسلمانان نمي شود بلکه هر انساني که به اصول انساني پايبند باشد به وي افتخار ميکند.
علاوه بر تمامي موارديکه در بالا براي شخصيت والاي اباالفضل (عليه السلام) برشمرديم او نمادي براي صفات والا ، برخوردها و رفتارهاي بزرگ منشانه بود . شهامت ،نجابت ، وفا و همراهي در وجودش نقش بست تا آنجا که با برادرش امام حسين(عليه السلام) در سختيها همراهي نمود و جانش را فدايش کرد و با خون خويش از وي دفاع نمود . به درستي چنين وفا و همراهي جز از کسانيکه خداوندش قلبشان را بر ايمان آزموده و هدايت نموده است ساطع نمي شود .
حضرت عباس(عليه السلام) از خلال تعامل بسيار خوبي که با برادرش امام حسين(عليه السلام) داشت حقيقت برادري اسلامي و همه ارزشها و الگوهاي آنرا به نمايش گذارد و از هيچ اقدامي که ادب و احترام و احسان به برادر بزرگوارش را اثبات کند فروگذار ننمود .از مهمترين اين اقدامات زماني بود که با جگري گداخته در کنار نهر علقمه قرار گرفت و خواست که جرعه اي آب بنوشد اما ياد عطش برادر و اهل بيتش مانع از آن شد و آب را ننوشيد .
تاريخ ملتها را مطالعه کنيد . آيا مي توان نمونه اي از اين برادري صادقانه پيدا کرد ؟! در تاريخچه نجبا و ايثار گران تاريخ جستجو کنيد .آيا مي توانيد همانند اين ايثار بيابيد؟؟!!
حضرت عباس(عليه السلام) از براي اصولي که مهمترين آنها اجراي حکم قرآن و برقراري عدالت درميان مردم( که برادرش امام حسين(عليه السلام) آنها را فرياد زده بود ) ، بازگرداندن کرامت و آزادي به مسلمانان ، نشر رافت اسلامي ، ريشه کني ظلم و جور و بنا نهادن اجتماعي خالي از ارعاب و ترس به شهادت رسيد .
امام حسين (عليه السلام) انقلابي را به وجود آورد که خداوند درقرآن به آن اشاره نموده و آنرا عبرتي براي خردمندان و دانشمندان قرار داده بود و بواسطه آن قلعه هاي ظلم و جور را در هم کوبيد .
امام حسين(عليه السلام) اين نهضت را آنچنان که خودش توصيف مي نمايد نه از براي فساد و نه تکبر و ظلم بلکه براي اصلاح در واقعيات تلخ اجتماع که بواسطه حکومت امويان از همه قوانين و عرف اجتماعي فاصله گرفته بودند و زندگي مردم را به جهنمي ملال آور وغير قابل تحمل مبدل نموده بودند به وجود آورد .
بلادي که تحت فرمان زياد ابن ابيه (والي معاويه بر عراق و برادر غير شرعي او) بود از بدترين و سخت ترين شکل اداره رنج ميبرد بطوريکه وي آتش فتنه را برافروخت و قانون اللهي را در قضاوت به کنار نهاد و بي گناهان را بجاي گنهکاران توقيف و براساس تهمت و گمان مردم را کشت و اين مسائل را بر همه مردم تسري داد.
نبرد کربلا نه تنها ازمهمترين اتفاقات جهان بلکه از بزرگترين موفقيت هاي بشريت در راستاي مبارزه مسلحانه با ظلم و طغيان به شمار مي آيد که توانست مسير تاريخ ملتهاي مسلمان را تغيير دهد و افقهاي روشني در راه مبارزه و سرپيچي از حکومت ظلم و طغيان بنماياند.
اين حماسه عظيم در کربلا احساسات آزادگان را براي مبارزه مسلحانه در راستاي آزاد نمودن اجتماع از بندگي، بردگي و حاکميت قوانين غير شرعي برانگيخت .
امام حسين(عليه السلام) و اهداف و اصول با عظمتش در اين انقلاب جاويدان به پيروزي دست يافتند و به عنوان نمادي براي مبارزه مقدس با ظالمين و طاغوتيان که در هر زمان و مکان انقلابيون را روح و انرژي مي دهد جاويد شد . از پيروزيهاي قابل توجه و ارزشمند امام حسين (عليه السلام) سلب مشروعيت از نظام اموي حاکم بود ، نظامي که نه تنها نماينده اسلام و مسلمين نبود بلکه حکومتي ديکتاتوري مبتني بر پايه شمشير وقلع و قمع و عدم توجه به رضايت و اختيار مردم بود .
امام حسين (عليه السلام) بنيان حکومت بني اميه را واژگون و نمادهاي شکوه ، طغيان و بي اخلاقي آنرا متلاشي نمود و آنرا مبدل به مثالي سياه و فراموش نشدني براي تمامي حکومتهاي منحرف از راه حق وعدالت در طول تارخ نمود.
انقلاب سيدالشهدا (عليه السلام) ملتهاي اسلامي را از حالت رخوت و خمودگي خارج نمود . بعد از اين حماسه ، ملت هاي اسلامي شعار آزادي ، استقلال و حفظ کرامت را براي رهايي از زير يوغ اين حکومتهاي جبار فرياد زدند و در انقلابهاي بعدي همچون طوفاني کوبنده مشارکت نمودند تا آنجا که ملتهاي اسلامي توسط انقلابهاي بعدي که امتداد انقلاب امام حسين(عليه السلام) بود نظام حکومتي بني اميه را سرنگون و از صفحه تاريخ حذف نمودند.
هرآنچه از بي حرمتي ها و تعدي هاي بي شرمانه اي که در حماسه کربلا به امام حسين(عليه السلام) رفت ناگهاني و بي دليل نبود . دليل تمام اين اتفاقات ناپسند نتيجه مستقيم انحرافات در مسير حکومت و مملکت داري از جانب سياسيون آن عصر بود که به حکومت به ديد منبع درآمد و وسيله اي براي رسيدن به ثروتهاي کلان مي نگريستند و اطلاعي از نظر اسلام در خصوص حکومت که آنرا وسيله اي براي خدمت به مردم و پيشبرد سطح فکري و معيشتي مردم مي داند و آنان را در خصوص مسائل اقتصادي امت در برابر خداوند مسئول دانسته ، نداشتند . شريعت اسلامي براي مسئولين حکومتي اين اجازه را نيز قائل نشده که بين مردم و نزديکان خود تفاوت و تبعيض قائل شده و از اموال حکومت چيزي را براي نزديکان اضافه بر مردم برگزينند .
بر راس فرمانروايان منحرف ، رهبران بني اميه بودند که اموال خدا را حيف و ميل نمودند و خود را صاحب اختيار و قيم مردم معرفي نمودند . علاوه بر تمام ظلم و جور و تجاوزي که بني اميه بر مردم و کرامتشان روا داشتند ، در ظلم به علويان و دور نمودن شيعيان از ايشان نيز تعمد نمودند .
حضرت اباالفضل(عليه السلام) اين مشکلات سخت را پيش پاي اهل بيتش و محبان ايشان مي ديد و بر اندوهش افزوده مي شد .
در حماسه کربلا پيشواي ما حضرت عباس(عليه السلام) بعد از برادر گرانقدرش امام حسين(عليه السلام) که بينانگذار اين حماسه جاويدان عدالت خواهي و حق طلبي بود ، نقش اصلي را برعهده داشت و بواسطه خدمات ارزشمند ، مواضع شجاعانه و مقاومت دليرمردانه اش مقابل لشکريان ابن زياد ، بر تمام اصحاب و اهل بيت مکرم امام (عليه السلام) برتري داشت . او شجاعت وصف ناپذير و حيرت برانگيزي را به منصه ظهور نهاد . او در وجود نيروهاي لشکر برادر اعتماد به نفس ، عزم براي فداکاري و شهادت را تقويت مي نمود . او مرگ را آسان مي پنداشت تا آنجا که اين روحيه در جان نيروهاي امام (عليه السلام) نيز نقش بسته و همگي براي اعتلاي کلمه "الله" به ميادين نبرد شتافتند و به شرف شهادت نائل آمدند.
حضرت عباس(عليه السلام) در روزهاي سختي همراه هميشگي برادرش بود و هر آنچه از محبت و احسان در توان داشت تقديم و از امام با جان و بدنش حمايت نمود . او علمدار لشکر ، هماهنگ کننده و در خدمت امام بود .
بعضي از روايان نقل ميکنند که قلب امام(عليه السلام) چنان آکنده ازعشق و محبت عباس(عليه السلام) بوده که عباس (عليه السلام) را به سان ميهمان خويش مي پنداشته و چون امام (عليه السلام) با وجود وي احساس اعتماد به نفس و قدرت مي نموده است اجازه حضور در ميدان نبرد را تا زمان کشته شدن اصحاب و اهل بيت به وي نمي داده است.
هنگاميکه حضرت اباالفضل(عليه السلام) به شهادت رسيد امام (عليه السلام) احساس غربت و تنهايي و نا اميدي نمود و بر اين ضايعه به شدت گريست . امام (عليه السلام) بعد از اين اتفاق به سوي ميدان نبرد شتافت تا با برادرش در بهشت ملاقات نمايد .
سلام بر تو اي اباالفضل که در حيات و مماتت گردآورنده تمامي اصول و مباني انسانيت بوده و به تنهايي نمونه اي از شهداي کربلا که به قله رفيع شرافت و بزرگي در جهان عرب و اسلام دست يافتند هستي .
عباس علیه السلام
.
تربیت آن حضرت
حضرت علي علیه السلام ضمن رعايت اصول تربيت ديني، نظارت دقيق و مداومي در مورد فرزند خود داشت و سعي وافرش براين بود تا وي را به عنوان شخصي اهل ديانت، داراي تعهد و مسئوليت و برخوردار از كرامت‏هاي انساني پرورش دهد. امام با عباس همچون ديگر فرزندانش دوست و رفيق بود و با نهايت عطوفت و محبت با او رفتار مي‏نمود. يار و ياورش بود و در مشكلات و دشواري‏ها دستش را مي‏گرفت. هرگز اجازه نمي‏داد كودكش در مسير تربيت تحقير گردد و مي‏كوشيد زمينه هايي فراهم كند تا او احساس شخصيت كند و دوران كودكي و نوجواني را با اصلاح و تعديل غرائز و احساسات پشت سر بگذارد؛ چرا كه وقتي فردي گرامي داشته شود و از او به عنوان انساني صاحب هويت مستقل و كرامت نفساني سخن گفته شود و با چنين نگرشي به سوي رشد و شكوفايي گام بردارد، براي تكميل حالات ملكوتي در وجود خويش به فضايل و خصال نيكو روي مي‏آورد و در ميدان معرفت و در عرصه مبارزه با نفس امّاره پيروز و سر بلند مي‏گردد و از ورطه‏هاي گناه اجتناب مي‏نمايد و تمايلش به بوستان معارف و گلستان معنويت افزون‏تر مي‏شود.
امام علي علیه السلام ، عباس علیه السلام را بخصوص در سنين كودكي و دوران رشد، نصيحت و امر به معروف مي‏نمود و بر اين امر، اصرار داشت. در هر فرصتي ذهن پاك فرزندش را با حكمت‏ها و مطالب سازنده و عميق بارور مي‏كرد. و همچون لقمان حكيم، جان كودك خود را با مواعظ و حكمت‏هاي ژرف مي‏نواخت، و اين توصيه‏هاي اخلاقي، يا نوازش‏هاي عاطفي با لحني صميمانه توأم بود. بر همين اساس اين جوان هاشمي، انساني برازنده، پرهيزگار، دانشور، مبارز، شجاع و اهل سخاوت بارآمد و آيينه تمام نماي جمال و كمال پدر پاك خود گرديد.
در محيط پرورشي عباس علیه السلام چشمه توحيد جاري بود و او با دلي لبريز ازعشق الهي و مهر ملكوتي تربيت مي‏گرديد. دوران كودكي او مملوّ از عنايت و لطف ابراز محبت پدر و برادراني بود كه لحظه‏اي از پرورش وي به عنوان انساني والا و صاحب كرامت‏هاي اخلاقي، غافل نبودند.
روزي حضرت علي علیه السلام در منزل خويش نشسته و حضرت عباس و حضرت زينب عليهما‏السلام در طرف راست و چپ امام بودند. پدر، پسر را مورد خطاب قرار داد و به وي فرمود: بگو يك! گفت: يك. امام فرمود: بگو دو! عرض كرد: حيا مي‏كنم با زباني كه يك گفته‏ام، دو بگويم.
اين نكته اشاره به يك لطيفه توحيدي است؛ يعني انسان يكتا پرست هرگز به شرك و دوگانه‏پرستي روي نمي‏آورد. حضرت علي علیه السلام به منظور تشويق و تحسين اين كودك و به پاس پاسخ جالب و بجاي او، چشمان فرزند خويش را بوسيد.17 زيرا امام متوجه اين حقيقت بود كه اگر او به طور شايسته مورد تمجيد قرار نگيرد و اين گونه جواب نغز و زيبايش با بي‏اعتنايي والدين توأم باشد، امكان دارد، دچار كم‏رويي و خجالت شود. به علاوه تحسين به موقع، از بهترين وسايل مسرور كردن كودكان است. به همين دليل علي علیه السلام نسبت به عباس علیه السلام مهر و محبت افزون‏تري مبذول نمود و در واقع، فزوني عطوفت خود را پاداش او قرار داد.
ابوالفضل علیه السلام از بالندگي شايسته‏اي برخوردار بود؛ چرا كه در پرتو پدري پارسا، كه حجّت خدا بر روي زمين بود، رشد كرد و از گرايش‏هاي والا جرعه‏هاي جان‏بخش و جاوداني نوشيد تا در آينده نمونه كاملي از فضايل و مكارم باشد. مادرش نيز در تربيت فرزندش اهتمامي شايسته داشت و بذر همه صفات پسنديده را در مزرعه وجود عباس علیه السلام افشانيد. حضرت ابوالفضل علیه السلام ملازم دو نوه گرامي رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم يعني امام حسن و امام حسين عليهما‏السلام سروران جوانان بهشت بود و در كلاس درس آن دو امام بزرگوار اصول فضيلت و آداب والا را آموخت. بخصوص هماره با سيد شهيدان همراه بود و در سفر و حضر، از وي جدا نمي‏شد و از اخلاق و رفتارش تأثير مي‏پذيرفت و الگوهاي رفتاري او را در جان خويش استوار مي‏ساخت تا آن‏جا كه پرتوي از برادر در خصوصيات و ديدگاه‏هايش گرديد. امام حسين علیه السلام نيز كه ارادت بي‏شائبه و جانبازي برادرش عباس علیه السلام را نيك دريافته بود، او را بر تمامي اهل‏بيت خود مقدم مي‏داشت و خالصانه، نسبت به او محبت مي‏ورزيد. اسوه‏هاي تربيتي ابوالفضل علیه السلام او را به سطح مصلحان بزرگ بشريت ارتقاء داد؛ آن بزرگاني كه با فداكاري‏هاي والا و تلاش‏هاي مستمر براي نجات جامعه انساني از ذلّت و احياي آرمان‏هاي بلند انساني مسير تاريخ را دگرگون ساختند. اين كودك از همان روزهاي آغازين رشد و شكوفايي، آموخت كه در راه اعتلاي كلمه حق و اهتزاز پرچم توحيد، جانبازي كند و چنين باوري در اعماق جانش ريشه دوانيد و با هستي او عجين كشت. و عجيب نبود او چنين مسير سازنده و پويايي را طي كند؛ زيرا پدرش اميرمؤمنان و برادرانش حسن و حسين عليهما‏السلام و نيز مادر نيكو خصالش، نهال ارزش‏ها را در كشتزار روح و روانش غرس كرده بودند.
کنیه ها
نیه، در فرهنگ عربی به نامهایی می گویند که پیشوند اَبْ در مردان، و اُمّ در زنان داشته باشد. سنت انتخاب چنین نامی برای افراد در میان قبایل عرب، گونه ای از بزرگداشت و تجلیل برای فرد است.

در اسلام نیز توجه زیادی به آن شده است. غزالی می نویسد: «رسول خدا صلی الله علیه و آله اصحاب خود را از روی احترام برای به دست آوردن دلهایشان با کنیه صدا می زد و برای افراد بی کنیه، کنیه ای انتخاب می فرمود و سپس آنها را بدان می خواند. مردم نیز از آن پس، فرد مذکور را با آن می خواندند. حتی آن حضرت برای افرادی که فرزندی نداشتند تا کنیه ای داشته باشند، کنیه ای می نهاد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسم داشت حتی برای کودکان نیز کنیه برمی گزید و آنان را مثلاً ابا فلان صدا می زد تا دل کودکان را نیز به دست آورد.»

در اینجا برخی کنیه های حضرت عباس علیه السلام برشمرده می شود:
1. ابو الفضل

در منابع بسیاری، کنیه آن حضرت را ابو الفضل برشمرده اند که در بین کنیه های ایشان، ابو الفضل (= ابو فاضل، ابو الفضائل) مشهورترین است؛ امّا موارد دیگر، یا غیرمشهور هستند و یا اینکه پس از واقعه کربلا، او را بدان خوانده اند. در باره این کنیه، بحث وجود دارد که آیا واقعی بوده و آن حضرت، پدر فرزندی به نام فضل بوده است یا اینکه به صورت اعتباری و در واقع، لقبی بوده است که بدین شکل به او نسبت داده اند. گفته ها و احتمالاتی در این زمینه وجود دارد که بدان پرداخته می شود:

الف. آنچه از بررسی اسامی افراد در تاریخ به دست می آید این است که انتخاب کنیه، همواره بر اساس نام فرزند بزرگ تر فرد نبوده و در موارد بسیاری، این قاعده وجود ندارد.

ب. نوشته اند در خاندان بنی هاشم، هر که عباس نام داشت، به او ابو الفضل می گفتند؛ همان گونه که عباس بن عبد المطلّب، عباس بن ربیعة بن الحارث بن عبد المطلّب و... نیز چنین بوده اند. این مطلب، گفته ای مقبول و موجّه به نظر می رسد.

ج. برخی دیگر گفته اند این کنیه برگرفته از برتری و فضلی بوده است که از کودکی در حضرت نمود فراوان داشته است و او را بدان صفت می شناخته اند؛ آن گونه که در سوگ او نیز سروده اند:

اَبَا الْفَضْلِ یَا مَنْ أسَّسَ الْفَضْلَ وَالإبَأَبِی الْفَضْلُ إلاَّ أنْ تَکُونَ لَهُ أَبَا

ای ابو الفضل! ای کسی که هر برتری و پاکدامنی را بنا نهادی! آیا برای من برتری و فضلی وجود دارد که تو پدر آن نباشی؟ (آیا کسی می تواند فضلی داشته باشد که در تو نباشد.)

همچنین در بین اعراب و مسلمانان نیز چنین سنتی بسیار دیده می شده است که کنیه افراد را بر اساس ویژگیهای آنان می گذاشته اند. آورده اند روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله شنید که فردی را ابو الحَکَم می خوانند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله او را نزد خود خواند و فرمود: «همانا حَکَم (داور) خداست و حُکم از آن اوست؛ تو چرا ابو الحکم خوانده می شوی؟» او پاسخ داد: هرگاه قبیله ام بر سر مسئله ای اختلاف پیدا می کنند، نزد من می آیند و من، بین آنان داوری و با صادر کردن حکم خویش اختلاف را برطرف می کنم.» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او فرمود: «چه کار خوبی می کنی!» و برگزیدن چنین کنیه هایی را بر افراد، بدون اشکال دانست.

د) گذشته از مطالب پیشین، منابع، در ردیف فرزندان عباس علیه السلام نام پسری را به اسم فضل آورده اند؛ امّا چون فضل، فرزندی نداشت، احتمال این وجود دارد که نام او از حافظه تاریخ حذف شده باشد. این مسئله، سبب شده است که برخی برای توجیه کنیه حضرت عباس علیه السلام بر مطالبی مانند آنچه گذشت، تمسک جویند؛ گرچه هیچ یک از آنها با هم منافاتی ندارد و قابل جمع است؛ یعنی وقتی در کودکی، شخصی را ابو الفضل بخوانند، در او زمینه هایی هم ایجاد می شود که نام یکی از فرزندان خویش را فضل بگذارد.
2. ابو القِرْبَة

در لغت عرب، قِرْبَة به معنای «مشک آب» است. ایشان را به دلیل آبرسانی در کربلا، این گونه نامیده اند.

در بسیاری از منابع تاریخی و رجالی، ابو القربة را برای حضرت ذکر کرده اند.
3. ابو القاسم

کنیه ای غیرمشهور برای حضرت است؛ اگر چه برخی نوشته اند آن جناب، فرزندی به نام قاسم داشت که در کربلا به شهادت رسید.
4. ابو الفَرجَة

در لغت عرب «فرجه»، «گشایش در سختی و برطرف شدن اندوه» معنا شده است. برخی آن را برای حضرت برشمرده اند که بیشتر به لقبی در قالب کنیه می ماند. دلیل آن هم برطرف کردن اندوه و گشایش در سختیها در نتیجه توسّل به او است.
صفات و ویژگی ها
سـرورمـان عـبـاس ( علیه السّلام ) دنیایى از فضایل و نیکى بود. هر صفت نیک و گرایش والا را کـه بـتـوان تـصـور کـرد، جـزء ذاتـیـات او بـود و هـمـین افتخار او را بس ‍ که زاده امـیـرالمـؤ مـنـیـن ( عـلیـه السـّلام ) داراى تـمـامـى فـضـایـل دنـیـا بـود. ابـوالفـضـل هـمـه فـضـیـلتـهـا و صـفـات پـدر را بـه ارث بـرد تـا آنـکـه نزد مسلمانان سَمبل هر فضیلتى و نماد هر ارزشى والا گشت .
در اینجا به اختصار برخى صفات حضرت را یاد مى کنیم :
۱ ـ شجاعت

دلیـرى و شـجـاعـت ، گـویـاتـریـن نـشان مردانگى است ؛ زیرا نشانه قوت و استوارى و ایـسـتـادگـى در بـرابـر حـوادث مـى بـاشـد. ابـوالفـضـل ایـن صفت والا را از پدرش که شـجـاعترین انسان هستى است و داییهایش که از دلاوران نامدار عرب بودند و در میان سایر قبایل بدین صفت مشهور بودند، به ارث برده بود.
ابـوالفـضـل دنـیـایـى از قـهرمانیها بود و آنگونه که مورخان گفته اند در جنگهاى همراه پدرش هرگز ترسى به خود راه نداد. روز عاشورا نیز آنچنان شجاعتى از خود نشان داد کـه زبـانـزد تـاریخ گشت . ابوالفضل در این روز که از حماسى ترین روزهاى تاریخ اسلام است ، در برابر انبوه دشمنان ـ که دشت را پر کرده بودند ـ آنقدر دلاورى نشان داد کـه شجاعان قوم را متزلزل و عامه سپاهیان را هراسان کرد و زمین ، زیر پایشان لرزید و مـرگ بـر آنـان سـایـه افـکـنـد تـا آنـجـا کـه بـه حـضـرتـش ‍ پـیـشـنـهـاد فـرمـانـدهـى کـل سپاه را ـ در صورت کناره گیرى از یارى برادرش ـ دادند. لیکن عباس بر آن تمسخر زد و بر ایمان و عقیده اش و دفاع از آرمان مقدسش ‍ افزوده شد.
شـجـاعـت و دلاورى حـضـرت عـبـاس ( عـلیـه السّلام ) در روز عاشورا براى به دست آوردن سـودى مـادى از ایـن زنـدگـى نـبـود، بـلکـه دفـاع از مقدّسّترین آرمانهاى مجسم در نهضت برادرش سیدالشهداء بزرگترین مدافع حقوق محرومان و ستمدیدگان به شمار مى رفت .
با شاعران

شـاعـران از شـجـاعت ، دلیرى ، رادمردى حضرت و شکستى که یک تنه به سپاه اموى وارد کـرد، هـمـواره در شـگـفـت بـوده انـد و شـیـفـتـه شـخـصـیـت والاى او گـشـتـه انـد. بـراى مثال ، شمارى از آنان را که در این باب داد سخن داده اند مى آوریم .
الف ـ سید جعفر حلى :
شـاعـر عـلوى ((سـیـد جـعـفـر حـلى )) در قـصـیـده درخـشان خود، ترس و هراس سپاه اموى از پیکارهاى حضرت را چنین تصویر مى کند:
((از شـیر کارآزموده نبردها، بر سپاهیان اموى ، عذاب فرو ریخت . جز هجوم شیرى خشمگین و غرّان که خواسته اش را نیک آشکار کرده بود، چیزى آنان را هراسان نکرد. ترس از مرگ ، چهره هاى آنان را اندوهگین کرده بود. اما عباس ‍ در آن میانه خندان بود.
مـیـمنه و میسره سپاه را درهم مى ریخت ، آنان را درهم مى کوفت و سرهایشان را درو مى کرد. دلاورى بـه او حـمـله نمى کرد مگر آنکه مى گریخت و سرش ، پیشاپیش او حرکت مى کرد. اسبان را چنان با نیزه اش رنگ آمیزى کرد که سیاه و سپیدشان یکسان شدند. بر شکارش خـشـمـنـاکانه هجوم نمى آورد مگر آنکه بلاى محتوم را بر او سرازیر مى کرد. پیشروى او رنـگـى از درنگ و هراس داشت ، گویى براى تسلیم پیش مى رود. قهرمانى که شجاعت را از پدرش به ارث برد و بدان ، دماغ پرباد گمراه زادگان را به خاک مالید)).
مى بینید چگونه ((حلى )) هراس فراگیر امویان را از هجوم قمربنى هاشم ، قهرمان اسلام وصف مى کند و آشفتگى صفوف آنان را تصویر مى نماید.
عباس با قلبى آرام و چهره اى خندان به لشکر دشمن مى تازد و از کشته ، پشته مى سازد و اسـبـان آنـان را بـا خـونشان رنگین مى کند. تا جایى که مى دانیم هرگز کسى شجاعت و دلیـرى را چـنـیـن تـرسیم نکرده است و بدون گزافگویى ، عباس ـ همانگونه که مورخان نوشته اند ـ خسارتهاى سنگینى به اهل کوفه وارد کرد.
((سید جعفر حلى )) همچنان در وصف شجاعت ابوالفضل ، داد سخن مى دهد و مى گوید:
((قـهـرمـانـى کـه هـنـگـام سوار شدن بر اسب بزرگ ، گویى کوهى سرافراز، بر اسب نـشـسـتـه اسـت و شـگـفـتـا کـه اسـبـى ، چـنـیـن کـوهـى را خـوب تحمل مى کند و رهوار مى تازد! سوگند به برق شمشیرش ـ و من جز به آذرخش آسمانى ، سـوگـنـد نـمى خورم ـ اگر شهادت او مقدّر نبود، با شمشیرش هستى را مى زدود؛ لیکن این خداوند است که هرچه اراده کند، مقدر مى سازد و بر آن حکم مى راند)). (۳۳)
تـیـغ ابـوالفضل صاعقه اى ویرانگر بود که برکوفیان فرود آمد و اگر قضاى الهى نبود، آنان را از صفحه روزگار محو مى کرد.
ب ـ کاشف الغطاء:
امام ((محمد کاشف الغطاء)) شیفته شجاعت ابوالفضل شده و طى قصیده درخشانى او را چنین مى ستاید:
((هـنـگـامـى که عباس خندان به رزمگاه پا مى گذاشت ، چهره هاى امویان را هراس از مرگ ، دژم (اندوهگین ) مى کرد.
به مرگ آورى ، آگاه بود و شمشیرش کارآزمودگان را از پا درمى آورد.
وقتى که تیرگى و سختى جنگ ، چون شبى تاریک به اوج مى رسید، مرگبارترین روز دشمنانش آغاز مى شد)). (۳۴)
هـراس از ابـوالفـضل چهره هاى امویان را تیره کرده ، زیرا سرهاى قهرمانان آنان را درو کرد و روحیه آنان را درهم شکست و بارانى از عذاب بر آنان فروبارید.
ج ـ فرطوسى :
شاعر دلباخته اهل بیت ، شیخ ((عبدالمنعم فرطوسى )) ـ نور به قبرش ببارد ـ در حماسه جاویدان خود، دلیرى و شجاعت ابوالفضل در میدان نبرد را چنین مى ستاید:
((در هر هجومى در جهاد، کوه است و در استوارى هنگام رویارویى کوهى است . تمامى گُردى و عـزت پـدرش عـلى در او ریـشه دواند و بارور گشت . در هر دلى و جانى ، نقشى از خود به یادگار گذاشته و در هر دیدار، هراسى در روان دشمن افکنده است )).
سـپـس هـمـو، شـکـسـتـهـاى سـنـگـیـن سـپـاه امـوى بـه وسـیـله ابوالفضل را چنین ترسیم مى کند:
((چون پرچمى برفراز دژى ، بر پشت اسب خود نشست و در تیرگى چون شب جنگ ، ماهوار درخـشـیـد. دلهـاى دلاوران از دیـدن هـیبت او فرو ریخت و چون هوا از پهلوهایشان به درآمد و بـدنـهـاى درهـم شـکـسته شان بر زمین افتاد در حالى که سرهایشان پرّان بود و او انبوه لشکریان را با ید بیضاى خود به سوى مرگ مى راند)). (۳۵)
شـجـاعـت و دلاورى ابـوالفـضـل ، شـاعـران بـزرگ را شـیـفـتـه خـود کـرد و ضـرب المثل تاریخ گشت .
آنـچـه بـر اهمیت این شجاعت مى افزاید ((للّه )) بودن آن است . حضرت ، شجاعت خود را در راه یـارى حـق و دفاع از آرمانهاى والاى اسلام به کار گرفت و هرگز دربند دستاوردهاى مادى زندگى زودگذر نبود.
۲ ـ ایمان به خدا

قـوت ایـمـان بـه خـدا و اسـتوارى در آن ، یکى از بارزترین و بنیادى ترین ویژگیهاى ابوالفضل بود. حضرت در دامان ایمان ، مرکز تقوا و آموزشگاه خداپرستى و خداخواهى ، تربیت یافت و پدرش ، پیشواى موحّدان و سرور متقیان ، جانش را با جوهر ایمان و توحید حـقـیقى پرورش داد و تغذیه کرد. پدر، او را با ایمان مبتنى بر آگاهى و تعمّق در حقایق هستى و رازهاى طبیعت ، تغذیه نمود؛ ایمانى که خود چنین وصفش کرده بود:
((اگر پرده ها برایم کنار زده شوند، بر یقینم افزوده نخواهد شد)).
ایـن ایـمـان ژرف و ریـشـه دار بـا ذرّات وجـود حـضـرت عباس عجین شد و او را به یکى از بزرگان تقوا و توحید بدل ساخت . و بر اثر همین ایمان پایدار و عظیم بود که ایشان ، خود، برادران و شمارى از فرزندانش را در راه خدا و تنها براى خدا قربانى کرد.
عـبـاس ( عـلیـه السـّلام ) بـا دلاورى بـه دفـاع از دین خدا و حمایت از عقاید اسلامى که در آسـتـانـه تحریف شدن و نابودى در زمان حکومت امویان قرار گرفته بود، برخاست و در این کار فقط خداوند و رضاى حق و جایگاه اخروى را مد نظر داشت .
۳ ـ خویشتندارى

یـکى دیگر از صفات برجسته ابوالفضل ( علیه السّلام ) عزّت نفس و خویشتندارى بود. حضرت از زندگى خفت بار زیر سایه حکومت اموى ابا داشت ؛ حکومتى که بندگان خدا را بـرده خـود و امـوال بـیـت المـال را دارایـى شـخـصـى کـرده بـود و بـه دنبال برادرش ، پدر آزادگان که صلاى عزّت و کرامت در داده بود و مرگ زیر سایه هاى نـیزه ها را سعادت و زندگى با ظالمان را اندوهبار اعلام کرده بود، دست به قیامى خونین زد و به میدان نبرد و جهاد پا گذاشت .
ابـوالفـضـل ( علیه السّلام ) در روز عاشورا عزّت نفس و خویشتندارى را با تمام ابعاد و آفـاقـش مـجـسـم سـاخـت . امویان او را به شرط کناره گیرى از برادرش ، وعده فرماندهى کـل قـوا دادنـد، لیـکـن حـضـرت بـر آنـان تـمـسـخـر زد و فـرمـانـدهـى سـپـاه آنـان را لگـدمـال کـرد و بـا شـوق و اخلاص ، به سوى آوردگاه شتافت و در راه دفاع از حرّیت ، دین و آزادگى خود، کُندآوران را به خاک انداخت و سرها را درو کرد.
۴ ـ صبر

یـکـى از ویژگیهاى ابوالفضل ( علیه السّلام ) شکیبایى و بردبارى در برابر حوادث تلخ و دشوار بود. مصایبى که در روز عاشورا بر سر حضرت آمد، کوهها را مى گداخت ، لیـکـن ایـشان همچنان استوار بودند و کمترین سخنى دالّ بر دردمندى بر زبان نیاوردند. حضرت همچون برادرش ، سیدالشهداء ـ که صبرش از صلابت و سنگینى کوههاى سر به فـلک کـشـیـده ، بـیـش بـود ـ و بـه پیروى از امامش ، خود و اراده اش را تسلیم پروردگار بـزرگ کـرد و هرچه را بر خود و خاندانش نازل شد با چشم رضامندى نگریست . حضرت ابـوالفـضل ، ستارگان تابناک و اصحاب باوفا را مى دید که بر دشت سوزان کربلا چون قربانیها به خون تپیده اند و آفتاب ، آنان را مى گدازد، مویه و فریاد کودکان را مى شنید که بانگ ((العطش )) سر داده اند، نوحه بانوان حرم وحى بر کشتگان خود را مى شـنید، تنهایى برادرش ، سیدالشهداء را در میان کرکسهاى کوفه و مزدوران ابن مرجانه که براى کشتنش بر یکدیگر پیشى مى گرفتند تا به رهبرشان نزدیک شوند، مى دید. آرى ، هـمـه ایـن حـوادث سـنـگـیـن را مـى دیـد، لیـکـن امـر خـود را بـه خـداى متعال واگذار کرده بود و بدون کمترین تزلزلى پاداش را از پروردگارش درخواست مى کرد.
۵ ـ وفادارى

یـکـى دیـگـر از صـفـات ابـوالفـضـل کـه از بـرتـریـن و بـرجـسته ترین صفات است ، ((وفـادارى )) اسـت . حـضرت در این صفت ، گوى سبقت از همگان ربود و رکوردى جاودانى برجاى گذاشت و به بالاترین حد آن رسید. نمونه هاى وفادارى حضرت را در اینجا مى آوریم .
الف ـ وفادارى به دین :

ابوالفضل العباس ( علیه السّلام ) از وفادارترین کسان به دین خود بود و بشدت از آن دفـاع کـرد. هـنـگـامـى کـه اسـلام در خـطـر نابودى قرار گرفت و دشمنان کمر بسته آن ـ امـویـان ـ بـا تـمـام وجـود بـه انکار آن برخاستند و شبانه روز محو آن را وجهه نظر خود قرار دادند و با آن جنگیدند، ابوالفضل به رزمگاه پاگذاشت و در راه دین خود، مخلصانه جهاد کرد تا آنکه کلمه توحید در زمین برقرار باشد و در آرمانهاى اعتقادیش دستانش قطع گشت و به خون خود درغلتید.
ب ـ وفادارى به امت :

سـرور مـا حـضـرت عـبـاس ( عـلیـه السـّلام ) مى دید که امت اسلامى در زیر کابوس تیره امـویـان دسـت و پـا مـى زنـد و زنـدگـى مرگبار سراسر ذلت و خوارى را سپرى مى کند. گروهى از مجرمان اموى سرنوشت آنان را در دست گرفته ، ثروتهاى آنان را به باد مى دهـنـد، بـا مـقدرات آنان بازى مى کنند و حتى یکى از سپاسگزاران اموى با وقاحت و بدون شرم و حیا اعلام مى کند که : (((منطقه ) سواد؛ باغستان قریش ‍ است )) و چه اهانتى به امت بیش از این .
در برابر وضعیت طاقت فرسا، ابوالفضل وفادارى به امت را در قیام دید. پس  همراه با برادرش و گروهى از رادمردان اهل بیت و آزادگان دلباخته آنان بپاخاست و شعار آزادى از یـوغ بـنـدگـى امـویان را سر داد و رهایى امت اسلامى از بردگى آنان را هدف خود کرد و جـهـادى مـقـدّس بـراى بازگرداندن زندگى کریمانه براى آنان را آغاز کرد و در راه این هـدف والا، خـود و تـمـامـى بـپـاخـاسـتـگـان بـه شهادت رسیدند. پس کدام وفادارى به امت مثل این وفادارى است ؟!
ج ـ وفادارى به وطن :

سـرزمـیـن اسـلامـى در گـرداب مـحنت و رنجهاى توانفرسا در ایام حکومت امویان ، غوطه ور بـود. اسـتـقـلال و کـرامـت خود را از دست داده بود و به باغستانى براى امویان ، سرمایه داران قریش و دیگر مزدوران بدل گشته بود.
تـهـیـدستى و فقر، همه گیر و مصلحان و آزادگان خوار شده بودند و مجالى براى آزادى فـکـر و نـظـر نـمـانـده بود. حضرت عباس تحت رهبرى برادرش  سیدالشهداء براى درهم شکستن این حکومت سیاه و فروپاشى پایه هاى آن ، قیام کرد و بر اثر فداکاریهاى آنان بود که طومار حکومت اموى پس از چندى درهم پیچیده شد؛ در حقیقت بزرگترین وفادارى به وطن اسلامى همین است .
د ـ وفادارى به برادر:

ابـوالفـضـل پـیـمـانـى را کـه بـا خـداونـد بـراى حـفـظ بـیـعـت خود با برادرش ریحانه رسـول خـدا( صـلّى اللّه علیه و آله ) و اولین مدافع حقوق مظلومان و محرومان بسته بود، بـدان وفـادار مـانـد. مردمان در طول تاریخ مانند این وفادارى در حق برادر را ندیده اند و قطعاً زیباتر از این وفادارى در کارنامه وفاى انسانى به ثبت نرسیده است ؛ وفاداریى که هر آزاده شریفى را به خود جذب مى کند.
۶ ـ قوّت اراده

((اسـتـوارى و قدرت اراده )) از مهمترین و بارزترین صفات بزرگان جاوید تاریخ است کـه در کـار خـود موفق بوده اند؛ زیرا محال است افراد سست عنصر و ضعیف الاراده بتوانند کمترین هدف اجتماعى را محقق کنند یا کارى سیاسى را به پایان برند.
ابوالفضل ( علیه السّلام ) در اراده نیرومند و عزم و جزم ، در بالاترین سطح قرار داشت . بـه اردوگـاه حق پیوست و بدون تزلزل یا تردید، پیش رفت و در عرصه تاریخ به عـنـوان بـزرگـترین فرمانده بى مانند شناخته شد و اگر این صفت در او نبود، افتخار و جاودانگى در طول تاریخ برایش ثبت نمى شد.
۷ـ مهربانى

مـحـبـت و مـهـربـانـى بـه مـحـرومـان و سـتـمـدیـدگـان بـر وجـود ابـوالفـضـل مـسـتـولى بـود و ایـن پـدیـده بـه زیـبـاتـریـن شـکـل خـود در کـربـلا آشـکـار شـد و جـلوه کـرد؛ سـپـاه امـویـان آبـشـخـور فـرات را بـر اهـل بـیـت بـسـتـنـد تـا آنـان بـر اثـر تـشـنـگـى بـمـیـرنـد یـا تـسـلیـم گـردنـد. ابوالفضل که لبهاى خشکیده و چهره هاى رنگ پریده فرزندان برادرش و دیگر کودکان را از شـدت تـشنگى دید، قلبش فشرده گشت و از عطوفت و مهربانى دلش آتش گرفت . سـپـس بـه مـهـاجـمـان حـمله کرد، راهى براى خود گشود و براى کودکان آب آورد و آنان را سـیـراب کـرد. در روز دهـم محرم نیز بانگ ((العطش )) کودکان را شنید، دلش به درد آمد و مـهـر به آنان ، او را از جا کند. مشکى برداشت و در میان صفوف به هم فشرده دشمنان خدا رفـت ، بـا آنـان درآویخت و از فرات دورشان ساخت ، مشتى آب برداشت تا تشنگى خود را بـرطرف کند، لیکن مهربانى او اجازه نداد قبل از برادر و کودکانش سیراب شود، پس آب را فرو ریخت . حال در تاریخ امتها و ملتها بگردید آیا چنین محبت و رحمتى را ـ جز در قمر بنى هاشم و افتخار عدنان ـ خواهید یافت ؟!
ایـنـهـا پـاره اى از صفات و فضایل ابوالفضل است که با داشتن آنها ـ چون پدرش ـ به بالاترین قلّه مجد و کرامت دست یافت .
خواهران حضرت
حضرت عباس علیه السلام هجده خواهر از پدر خویش داشته است. برخی از آنها مثل زینب صغری، جُمانه، امامه، ام سلمه و رمله الصغری در زمان حیات پدر خویش درگذشته اند.
برخی از آنها ازدواج نکرده و برخی دیگر چون زینب کبری، ام کلثوم و رقیه ازدواج نموده اند.
زینب کبری سلام الله علیها همسر عبد الله بن جعفر طیار بود. فرزندان او جعفر الاکبر، عباس، علی معروف به الزینبی و عون الاکبر که در روز عاشوراء در حمله آل ابی طالب به شهادت رسید بودند.
ام کلثوم به همسری پسر عموی خود قاسم بن محمد طیار و رقیه به همسری پسر عموی خویش مسلم بن عقیل درآمد و برای او دو فرزند به نامهای علی و محمد آورد.
مسلم همچنین براساس روایتهای صحیح ام کلثوم دختر امام علی علیه السلام را به همسری خود در آورده و ام کلثوم برای او دختری بنام حمیده به دنیا آورد. حمیده بعد به همسری فقیه جلیل القدر عبدالله بن محمد بن عقیل بن ابی طالب در آمده و فرزندی بنام محمد به دنیا آورد.
ازدواج مسلم با دو خواهر با استناد به عدم جواز ازدواج با دو خواهر به طور همزمان، بایستی پس از مرگ یکی از آن دو رخ داده باشد.
فاطمه نیز به همسری ابی سعید بن عقیل و خدیجه به همسری عبدالرحمن بن عقیل درآمده و ام هانی را عبدالله الاکبر بن عقیل به همسری برگزید.
ام الحسن را جعده بن هبیره المخزومی به زنی برگزید و امامه به همسری الصلت بن عبدالله بن نوفل بن الحارث بن عبدالمطلب در آمد. حاصل ازدواج امامه دختری به نام نفیسه بوده است.
برادران حضرت
1- عبدالله بن علی(ع)
از وی با نام عبدالله اکبر و با کنیه ابومحمد یاد شده است. بنابر قول مشهور، نام مادرش «ام البنین» دختر حزام ذکر شده است..

بنابر گزارش‌هایی، عبدالله از برادرش عباس - که گفته شده در سن 34 سالگی به شهادت رسید - هشت سال کوچکتر، اما از دیگر برادرانش بزرگ‌تر بوده است.. بر این اساس او شش سال با پدر بزرگوارش زندگی کرد. درباره حضورش در کربلا و شهادتش تردید چندانی وجود ندارد؛ چنان که ابن سعد، این قتبیه، طبری، ابوالفرج، خوارزمی، شیخ طوسی و کسان بسیاری او را از شهداء قلمداد کرده‌اند.

2- جعفر بن علی (ع)

برخی از او به ابوجعفر الاکبر تعبیر نموده و کنیه‌اش را ابوعبدالله ضبط کرده‌اند. امام علی علیه السلام به واسطه علاقه زیادی که به برادرش جعفر بن ابی طالب داشت، نام این فرزند را با او هم نام کرد. وی از برادرش عثمان که او نیز از شهدای کربلاست دو سال کوچک‌تر بوده است.

بسیاری از مورخان و ارباب مقاتل و تراجم، چون: یعقوبی، ابن سعد، ابوالفرج و شیخ طوسی او را از شهداء قلمداد کرده و شهادتش را پس از عبدالله دانسته‌اند.

مرحوم شیخ مفید نوشته است: غروب روز تاسوعا هنگامی که «شمر» امان نامه برای فرزندان «ام البنین» آورد، جعفر نیز همراه عباس بود و امان نامه را رد کرد.

3- عثمان بن علی (ع)

مقریزی از وی با نام عثمان الاکبر و برخی با کنیه ابوعمرو یاد کرده‌اند. از علی علیه السلام روایت شده که درباره نام‌گذاری پسرش عثمان فرموده است: من او را به نام برادرم « عثمان بن مظعون» نام گذاری کردم.

گویند تولدش بعد از جعفر روی داد. برخی فاصله سنی او با عبدالله را دو سال و بعضی دیگر چهار سال ذکر کرده‌اند.

هر چند مورخانی چون مسعودی از او نام نبرده‌اند، اما در منابع معتبر دیگر، عثمان از شهدای کربلا قلمداد شده است؛ چنان که ابن سعد، ابن اعثم و طبری و ... از شهادتش خبر داده‌اند.

4- عباس بن علی(ع)

از او تعبیر به عباس الاکبر و با کنیه ابوالفضل یاد شده است. مشهور سال تولدش را چهارمین روز از شعبان سال 26 دانسته‌اند.

وی بزرگ‌ترین فرزند علی علیه السلام از ام البنین و آخرین شهید از میان برادران تنی‌اش و تنها فرزند آن بانوی مکرمه است که دنباله داشته و میراث برادرانش به فرزندان او رسید.

القاب مشهور آن حضرت: سقا، ابوقربه، قمر بنی هاشم، بطل العلقمی، حامل اللواء، الطیار، باب الحوائج، کبش الکتیبه گزارش شده است. مامقانی برای وی 16 لقب برشمرده است.

وی به هنگام شهادت پدر بزرگوارش 14 سال داشت، و نیز در نبرد صفین حاضر بود. اما پدر بزرگوارش به او اجازه نبرد نداد. او همه جا با حسین بود و هر سو که آن حضرت می‌رفت، عباس نیز روان می‌شد تا وقتی که به شهادت رسید.

5- محمد بن علی (ع)

وی معروف به محمد اصغر است. در نام مادر وی و نیز در این که مادرش کنیز بوده یا آزاد گزارش همسانی ندارند: کلبی، ابن سعد، طبری و شیخ طوسی مادرش را کنیز معرفی کرده و از وی نام نبرده‌اند. در مقابل، بلاذری در عین حال که از کنیز بودن وی سخن گفته، نامش را «ورهاء» ضبط کرده است.

در منابع دیگر از این بانو به عنوان آزاد یاد شده است. یعقوبی نامش را «امامه» دختر ابی العاص - نوه پیامبر صلی الله علیه و آله از دخترش زینب ذکر کرده است.

هر چند عده‌ای از حضور وی در کربلا سخن نگفته و در آن تردید کرده‌اند، منابع بسیاری وی را از شهدای کربلا بر شمرده‌اند، چنان که نامش هم در منابع اهل سنت و هم شیعه به عنوان «شهید» ذکر شده است. ابن شهر آشوب در عین حال که از حضور محمد در کربلا خبر داده، متذکر شده است که او به دلیل بیماری به شهادت نرسید.

6- ابوبکر بن علی (ع)

نام اصلی او مشخص نیست: برخی نامش را عبدالله، عده‌ای عبیدالله و بعضی نیز محمد اصغر دانسته‌اند.

قول مشهور، نام مادرش را «لیلی» دختر مسعود نهشلی ذکر کرده‌اند. در مقابل برخی مادرش را ام البنین دختر حزام کلبی دانسته‌اند.

منابع بسیاری او را از شهداء بر شمرده‌اند ، با این وجود برخی، چون: طبری ابوالفرج، و ابن شهر آشوب در شهادت او تردید کرده‌اند.

شیخ مفید نیز نامش را در ردیف شهدای کربلا آورده، اما در شمارش اولاد علی علیه‌السلام ابوبکر را کنیه محمد اصغر دانسته است.

7- ابراهیم بن علی(ع)

ابن قتیبه، ابن عبد ربه و منابع بسیاری، از حضور ابراهیم در کربلا و شهادتش خبر داده‌اند. بنا به نوشته ابوالفرج، در منابع انساب ذکری از وی به میان نیامده است. در عین حال او از محمد بن علی بن حمزه نقل کرده است که ابراهیم در روز «طف» به شهادت رسید. همو و برخی دیگر، مادرش را کنیز دانسته‌اند.

8- عمر بن علی(ع)

برخی از او نام عمر اکبر و کنیه ابوالقاسم یا ابوحفص یاد کرده‌اند. نام مادرش نیز به اختلاف گزارش شده است.

ابن سعد و یعقوبی نام مادرش را صهبا «ام حبیب» دختر ربیعه تغلبی دانسته و آورده‌اند که این زن را خالد بن ولید در عین التمر به اسارت گرفت و به مدینه آورد، اما این که در چه سالی امیرمومنان علیه‌السلام با او ازدواج کرد اطلاعی در دست نیست.

برخی دیگر، نام مادرش را لیلی دختر مسعود دارمی دانسته‌اند. بلاذری نوشته است که عمر بن خطاب او را هم نام خود کرد و به او غلامی بخشید. فخررازی عمر را کوچکترین فرزند علی علیه السلام دانسته است.

در خصوص حضور وی در کربلا میان ارباب مقاتل و تراجم اتفاق نظر وجود ندارد: خوارزمی، ابن شهر آشوب، مامقانی و برخی دیگر او را از شهداء قلمداد کرده‌اند.

9- عبیدالله بن علی(ع)

طبری نام مادرش را «لیلی» بنت مسعود نهشلی ذکر کرده و نوشته است که به گمان هشام بن محمد او در «طف» به شهادت رسیده است.(52) ابوالفرج نیز از ابوبکر بن عبیدالله طلحی روایت کرده که وی در کربلا به شهادت رسیده، اما خود این قول را اشتباه دانسته است. وی و برخی مورخان دیگر بر این باورند که یاران مختار، عبیدالله را در روز «مزار» کشته‌اند.

قول مشهور، نام مادرش را «لیلی» دختر مسعود نهشلی ذکر کرده، اما خلیفه مادرش را «رباب» دختر امریء القیس کلبی ضبط کرده است.

کسانی چون خلیفه، شیخ مفید، طبری و برخی دیگر از شهادت وی خبر داده‌اند.

10- عباس اصغر

ابن حزم و عمری نام مادرش را صهبا تغلبی، خلیفه، «لبابه» دختر عبیدالله بن عباس دانتسه‌اند.

در برخی منابع آمده است که او شب عاشورا در طلب آب روان شد و در شریعه فرات به قتل رسید.

11- محمد اوسط بن علی (ع)

قول مشهور، نام مادر وی را « امامه» دختر ابی العاص (نوه دختری پیامبر صلی الله علیه و آله) دانسته است که علی علیه‌السلام به سفارش حضرت فاطمه علیها السلام با او ازدواج کرد.

بیشتر منابع وی را از شهدای کربلا به شمار نیاورده، اما برخی او را ملازم رکاب امام حسین علیه‌السلام دانسته‌اند که روز عاشورا پس از کسب اجازه از آن حضرت به نبرد با دشمنان پرداخت و پس از کشتن جمعی از آنها، لشکریان ابن زیاد او را احاطه و اسبش را پی نمودند و وی را به شهادت رساندند.

12- عون بن علی (ع)

مادرش اسماء دختر عمیس خثعمی است که بسیاری از مورخان و صاحبان تراجم او را از پسران امام علی از «اسماء» دانسته‌اند.

بیشتر منابع درباره حضورش در کربلا سکوت کرده‌اند. با این حال، برخی از منابع - به خصوص متأخران - عون را از شهدای کربلا قلمداد کرده‌اند.

این دسته از منابع آورده‌اند که وی همراه امام حسین علیه‌السلام ار مدینه به کربلا آمد.

13- عتیق بن علی (ع)

نام مادرش معلوم نیست، برخی مادرش را کنیز دانسته‌اند. افرادی چون ابن عماد خنبلی، دیاربکری، ذهبی و مظفر به شهادت او تصریح کرده‌اند. این در حالی است که در منابع متقدم، نامی از وی به میان نیامده است.

14- جعفر الاصغر

هر چند نصی درباره شهادت او وجود ندارد؛ با این حال مظفر به گمان قوی او را از شهدای کربلا قلمداد کرده است. زیرا وی معتقد است آن تعداد از فرزندان ذکور علی علیه‌السلام که در کربلا نبوده‌اند، به عدم حضورشان اشاره شده است؛ مثلاً آمده است: محسن سقط شد و محمد بن حنفیه در مدینه ماند. ضمن آن که امیرمومنان فرزندی به نام جعفر الاصغر داشته است.

15- عبدالرحمن

برخی ، به همان استدلال پیش او را از شهداء به شمار آورده‌اند. گفته شده مادر وی کنیز بوده، اما اطلاعات دیگری از وی ارائه نشده است.

16- عبدالله الاصغر

نامش به عنوان شهید در برخی منابع متقدم آمده است. در اعیان الشیعه و برخی منابع دیگر نیز از وی یاد شده و آمده است که او پس از شهادت فرزندان امام حسن علیه السلام به میدان شتافت و پس از کشتن تعدادی از سپاه دشمن به دست زجر بن قیس به شهادت رسید.

17- قاسم بن علی (ع)

ابن شهر آشوب وی را از شهدای کربلا دانسته است.

18- یحیی بن علی (ع)

نام مادرش «اسماء» دختر عمیس دانسته شده است. برخی منابع از شهادت او در کربلا گزارش داده و آورده‌اند که سر بریده‌اش را عمیر بن حجاج کندی حمل می‌کرده است. در مقابل گزارش‌هایی دال بر وفات یحیی در زمان پدرش علی علیه‌السلام در برخی منابع انعکاس یافته است.
عموها
.
ولادت
ازدواج حضرت امّ البنین علیهاالسلام با امیرالمؤمنین علی علیه السلام به این ترتیب است که تزویج امیرالمؤمنین علیه السلام با فاطمه بنت حزام علیهاالسلام بعد از وفات صدیقه طاهره حضرت زهرا علیهاالسلام بوده است یا بعد از تزویج امامة بنت زینب بنت رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده است و این امر بعد از وفات حضرت زهرا علیهاالسلام واقع شده است. «لأنَّ اللّه قَد حَرَّم النِّساء عَلی علی مَا دَامت فَاطمة مَوجُودةٌ؛ زیرا خداوند به تحقیق زنها را برای علی علیه السلام تا هنگامی که فاطمه علیهاالسلام زنده بوده است، حرام کرد»حضرت علی علیه السلام ، برادرش عقیل بن ابی طالب علیهماالسلام را که آشنا به علم انساب عرب بود، فرا خواند و از او خواست که برایش همسری از تبار دلاوران برگزیند تا پسر دلیری برای مولا به ارمغان آورد که سالار شهیدان حسین بن علی علیهماالسلام را در کربلا یاری کند. عقیل علیه السلام ، امّ البنین کلابیه علیهاالسلام را برای حضرت علی علیه السلام برگزید که قبیله و خاندانش، بنی کلاب، در شجاعت بی مانند بودند، بنی کلاب از حیث شجاعت و دلاوری در میان عرب زبانزد بودند، لُبید در باره آنان چنین سروده است: ما بهترین زادگان عامر بن صعصعه هستیم، کسی هم بر این ادّعا خورده نمی گرفت، ابو براء هم از همین خاندان است. حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام این انتخاب را پسندید و عقیل علیه السلام را به خواستگاری نزد حزام، پدرِ امّ البنین علیهاالسلام فرستاد. پدر، خشنود از این وصلت مبارک، نزد دختر شتافت و او نیز با سربلندی و افتخار پاسخ مثبت داد.(13) پیوندی همیشگی بین وی و مولای متقیان علی بن ابیطالب علیهماالسلام برقرار شد، امام علی علیه السلام در همسرش عقلی سترگ، ایمانی استوار، آدابی والا و صفاتی نیکو مشاهده کرد و او را گرامی داشت و از صمیم قلب در حفظ حرمت او کوشید.
گویند همان روزی که پای در خانه مولا علیه السلام گذاشت، حسنین علیهماالسلام هر دو بیمار بودند و در بستر افتاده بودند، امّا عروس تازه ابوطالب علیه السلام به محض آنکه وارد خانه شد، خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و همچون مادری مهربان به دلجویی و پرستاری آنان پرداخت، چنانکه گفته می شود: خود نیز پس از چندی به مولا پیشنهاد داد که به جای فاطمه، که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را ام البنین صدا زند، تا حسنین علیهماالسلام از ذکر نام اصلی او توسط مولا علیه السلام به یاد مادر خویش، فاطمه زهرا علیهاالسلام نیفتند و در نتیجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعی نگردد و رنج بی مادری، آنها را آزار ندهد.
حضرت ابوالفضل نخستين فرزند از چنين بانوى با معرفت و حق شناسى بود تولد وى، خانه على(عليه السلام) و دل مولا را غرق نور و سرور ساخت وقتى كه به دنيا آمد حضرت على(عليه السلام) در گوش او اذان و اقامه گفت نام خدا و رسول خدا را بر گوش وى خواند و نام او را عباس قرار داد.

با آن كه اين نوزاد بسيار خوش منظر و زيبا بود به طورى كه وى را قمر بنى هاشم ناميده اند و به ماه شب چهارده تشبيه نموده اند و حضرت وى را به نام عباس نام نهاد و آن به اين علت بود كه عباس هم به معناى شير شرزه و خشمگين است و هم به معناى عبوس و چهره گرفته زيرا كه ايشان نسبت به ظالمان چهره اى خشمگين داشتند.
در روز هفتم تولدش گوسفندى را به عنوان عقيقه ذبح كردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند.
با آن كه هنگام تولد پدر خوشحالى مى كند، حضرت گاهى قنداقه عباس خردسال را در آغوش مى گرفت و آستين دست هاى كوچك او را بالا مى زد و بر بازوان او بوسه مى زد و اشك مى ريخت حضرت در پاسخ ام البنين نسبت به اين كار فرمود اين دست ها براى كمك و يارى به برادرش حسين قطع خواهد شد.
حضرت عباس در کلام ائمه اطهار
میرالمؤمنین علی(ع) در خطابی به همسر گرانقدرش ام‌البنین می فرماید: «نور دیده‌ات نزد خداوند منزلتى سترگ دارد و پروردگار در عوض آن دو دست بریده، دو بال به او ارزانى مى‌دارد كه با فرشتگان خدا در بهشت به پرواز درآید؛ آن سان كه پیشتر این لطف به جعفربن ابى‌طالب شده است." سپس خطاب به فرزند گرامی خود عباس فرمود: جلوتر بیا. عباس پیش روى پدر ایستاد و امام با دست خود، شمشیری را بر قامت بلند او حمایل نمود. سپس نگاهى طولانى به قامت او نمود و اشك در چشمانش حلقه زد و فرمود: "گویا مى‌بینم كه دشمن پسرم را احاطه كرده و او با این شمشیر به راست و چپ دشمن حمله مى‌كند تا این كه دو دستش قطع مى‌گردد.»

در زمان امام حسن مجتبی(ع) و پس از صلح و بازگشت امام به مدینه، عباس در كنار امام به دستگیرى از نیازمندان پرداخت و هدایاى كریمانه برادر خود را بین مردم تقسیم مى‌كرد. او در این دوران بود که لقب «باب الحوائج» یافت و وسیله دستگیرى و حمایت از محرومین جامعه گردید. او در تمام این دوران، در حمایت و اظهار ارادت به امام خویش كوتاهى نكرد.

امام حسین بن علی(ع) هنگام خروج از مدینه به طرف کربلا ندا داد: «كجاست‌ برادرم ... كجاست ماه بنى‌هاشم؟ پس عباس جواب داد: بله بله اى آقاى من! آنگاه امام حسین فرمود: اى برادر، اسبم را حاضر كن، پس عباس اسب حضرت را حاضر نمود.»

در عصر تاسوعا شمر با چهار هزار نفر وارد كربلا شد. یكى از نقشه‌هاى او براى كاستن از یاران امام حسین امان دادن به عباس و برادران او بود. وقتى جناب عباس شنید كه شمر امان نامه آورده اصلاً به او اعتنا نكرد و جواب او را نداد، تا این كه امامش به او فرمان داد كه جواب شمر را بگوید، عباس فرمود: «چه مى‌گویى؟» عرض كرد: «شما و برادرانت در امانید.» عباس غیرتمند سراسر وجودش آتش گرفت و فریاد او بلند شد: «دست‌هایت ‌بریده باد و لعنت بر آنچه كه از امان نامه آورده‌اى. اى دشمن خدا! آیا دستور مى‌دهى كه ما برادرمان و آقایمان حسین پسر فاطمه را رها كنیم و داخل اطاعت لعنت‌شدگان و فرزندان لعنت‌شدگان شویم؟ آیا به ما امان مى‌دهى در حالى كه فرزند رسول خدا در امان نیست.»

امام سجاد(ع) می فرماید: «خداوند حضرت عباس(ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند.»

امام صادق(ع) همواره از عمویش عباس تجلیل به عمل مى‌آورد و با درود و ستایش از او یاد مى‌كند و مواضع قهرمانانه‌اش در روز عاشورا را بزرگ مى‌داشت. از جمله سخنانى كه امام درباره قمر بنى‌هاشم(ع) فرموده است این است که: «عمویم عباس بن على بصیرتى نافذ و ایمانى محكم داشت. همراه برادرش حسین جهاد كرد، به خوبى از بوته آزمایش بیرون آمد و شهید از دنیا رفت...» امام صادق(ع) از برترین صفات مجسم در عمویش یعنی تیزبینی، ایمان محکم و جهاد، پرده بر می دارد.

در جای دیگر نیز امام صادق(ع) فرموده است: «شهادت مى‌دهم كه تو براى خدا و رسولش و برادرت خیرخواهى نمودى، پس تو چه نیكو برادر فداكار بودى.»

بقیة الله الاعظم، امام زمان(عج) در بخشى از سخنان پرمعنای خود در زیارت ناحیه مقدسه درباره عمویش عباس(ع) چنین مى‌گوید: «سلام بر ابوالفضل، عباس بن امیرالمؤمنین، همدرد بزرگ برادر كه جانش را فداى او ساخت و از دیروز بهره فردایش را برگزید، آنكه فدایى برادر بود و از او حفاظت كرد و براى رساندن آب به او كوشید و دستانش قطع گشت...»
سقائی اهل بیت
.
حضرت عباس در روز عاشوراء
شجاعتهايى كه حضرت ابوالفضل در شب و روز عاشورا از خود نشان داد فراتر از آن است كه در ضمن اين بحثهاى كوتاه قابل بررسى و احصا باشد.

ليكن از باب اكتفا به ميسور از معسور و حُباب از غُباب و نَمى ازيَمْ، اشاره‏اى گذرا به برخى از آن خواهيم داشت.

همان طور كه مشهور است اصل جريان ازدواج اميرالمؤمنين (ع) با مادر عباس (ام البنين) به منظور دارا شدن فرزندانى شجاع بوده، لذا ام البنين پس از شهادت چهار فرزند خود در كربلا در مرثيه‏هاى خود از آنان به «لُيُوث العَرين» (شيران بيشه شجاعت) «نُسُور الرّبى» (بازهاى شكارى قوى) ياد مى‏كرده و در خصوص حضرت ابوالفضل (ع) مى‏گفت: اگر شمشير در دستان وى مى‏بود (و دستانش قطع نمى‏شد) كسى نمى‏توانست به او نزديك شود.

«لو كان سيفك فى يديك لما دنى منه أحد» او مظهر شجاعت اسدالله الغالب حضرت على بن ابى طالب (ع) بود.

امام سجاد (ع) در ستايش عموى بزرگوار خود مى‏فرمايد: «خدا رحمت كند عمويم عباس را كه جان خود را ايثار كرد و فداى برادرش شد تا آن كه دو دست او قطع شد، در عوض، خدا دوبال به او عنايت كرد كه به وسيله آن همراه ملائك در بهشت پرواز مى‏كند، چنان كه براى جعفر بن ابى طالب نيز دوبال قرار داد. براى عباس در نزد خدا منزلتى است كه همه شهدا در روز قيامت غبطه آن مقام را مى‏خورند رحم الله عمّى العباس فلقد آثر وأبلى وفدّى اخاه بنفسه حتى قطعت يداه فأبدله الله عزّوجلّ بجنا حين يطير بهما مع الملائكة فى الجنّة كما جعل لجعفر بن أبى طالب و إن للعباس عندالله تبارك و تعالى منزلةً يغبطه بها جميع الشهداء يوم القيامة«(1)

موقعيت و نقش او در سپاه امام حسين (ع) فوق العاده بود. لذا مأموريتهاى سنگين، مانند مهلت خواستن براى شب عاشورا، آب آوردن، پرچم دارى و امثال آن به عهده حضرت گذارده شد و در آن لحظه آخر كه عباس اجازه ميدان خواست امام حسين (ع) فرمود: تو پرچمَ‏دار من هستى «أنت صاحب لوائى«(2) و تا موقعى كه پرچم برافراشته بود دل لشكر و اهل بيت امام حسين (ع) گرم بود.

البته دشمن نيز به اين موقعيت واقف بود و وجود او را مايه رعب و وحشت سپاه خويش مى‏دانست چون او بود كه وقتى حمله مى‏كرد مانند صاعقه در علف‏زار خشك عمل مى‏كرد و دشمن را قلع و قمع مى‏نمود. از اين رو در صدد وارد كردن ضربه كارى به آن حضرت بودند و وقتى كه اين زمينه براى آنان پيش آمد آن گونه عمل كردند كه هر وقت چشم امام سجّاد (ع) به فرزند عباس (ع) يعنى عبيدالله بن عباس مى‏افتاد اشك از ديدگان مباركشان جارى مى‏شد و مى‏فرمود: وقتى به ياد مصيبت‏هاى عباس در كربلا مى‏افتم، كنترل از دستم مى‏رود «كان إذا رأى عبيدالله رقّ واستعبر باكياً فإذا سئل عنه قال (ع): «إنّى أذكر موقف أبيه يوم الطّف فما أملك نفسى«(3)

شعرهاى حماسى آن حضرت هنگامى كه براى دست‏يابى به آب مى‏رفت و نيز موقع رسيدن به آب و هنگام مواجهه با دشمن و قطع شدن دستهاى مباركشان و نيز اقدام شجاعانه ايشان در برگشتن از كنار شريعه با لبهاى تشنه چيزى نيست كه بر كسى مخفى باشد و نياز به وصف نمودن داشته باشد. نكته قابل توجهى كه در اينجا وجود دارد پاداشى است كه خدا در مقابل آن ايثارها به حضرت عباس (ع) داده است و آن (صرف نظر از حديثى كه از امام سجّاد (ع) نقل شد) ارائه مقام و موقعيت آن حضرت در همين دنيا به زائران و مشتاقان او است. توضيح اين كه:

به حسب ظاهر بدن عباس (ع) قطعه قطعه شد و امام حسين (ع) بدين جهت يا به خاطر وصيت آن حضرت او را به خيمه دارالحرب منتقل نكرد و در نتيجه بدن مطهر او جدا از اجساد شهداى ديگر دفن شد. ليكن خواست خدا بر اين تعلق گرفت كه سردار سرفراز سپاه امام حسين (ع) جدا از بقيه شهدا دفن شود تا حرم و بارگاهى جداگانه، زاير و زيارت مخصوص داشته باشد و مورد توجه ويژه مشتاقان قرار گيرد. و از آن طرف كرامتهاى خاصّى از او و حرم مطهرش ظهور پيدا كند و بالاخره همان طور كه حيات، رزم و دلاوريهاى او در ميان سربازان حسينى از برجستگى ويژه‏اى برخوردار بود، مضجع شريف و مرقد منوّر او نيز اين برجستگى ويژه را در ميان ساير مضاجع و مراقد مطهر داشته باشد. در حالى كه اگر در كنار ساير شهدا دفن مى‏شد، هرگز چنين برجستگى را پيدا نمى‏كرد و تحت الشعاع مجموع شهيدان قرار مى‏گرفت.

شمر ملعون در شب عاشورا خود را به خيمه‏هاى امام حسين (ع) نزديك كرد و با صداى بلند فرياد زد: خواهرزادگان من كجا هستند؟ ابوالفضل العباس (ع) و برادرانش فرياد شمر را شنيدند ولى جوابش را ندادند. امام حسين (ع) فرمود: اگرچه شمر فاسق است ولى جوابش را بدهيد. آنها جلو رفتند و گفتند: چه مى‏خواهى و كارت چيست؟ شمر گفت: خواهرزاده‏هاى من شما در امان هستيد خودتان را با برادرتان حسين به كشتن ندهيد و به طاعت اميرالمؤمنين يزيد درآييد، عباس و برادرانش جوانمردانه جواب دادند: دستانت بريده باد اى شمر لعنت خدا بر تو و بر امان تو باد. آيا به ما امان مى‏دهى ولى دُردانه رسول الله (ص) و جگر گوشه زهرا (ع) امان نداشته باشد؟ آيا از ما مى‏خواهى كه از طاعت برادرمان حسين (ع) خارج شويم و به اطاعت ملعونهايى از فرزندان ملعونان درآييم؟ شمر خشمگين و نااميد به لشكرگاه عمر سعد برگشت.

خوارزمى نقل مى‏كند: در شب عاشورا امان نامه ديگرى از جانب عبيدالله بن زياد كه به وساطت عبدالله بن المحل بن حزام العامرى نوشته شده بود، براى فرزندان ام‏البنين (ع) آمد. آنان با ديدن امان نامه به آورنده آن گفتند: سلام ما را به دايى مان برسان و بگو: مارا نيازى به اين امان نامه‏ها نيست. امان خدا بهتر از امان پسر مرجانه است.
عملکرد حضرت قبل از واقعه کربلاء
شاید اولین تجربه حضور عباس در صحنه سیاسی، شرکت او در جنگ جمل بوده است؛ اما از تلاشهای او در این جنگ، اسناد چندان معتبری در دست نیست. احتمال آن می رود که کم سن و سال بودن این نوجوان تلاشگر، سبب شده تا فعالیتهای او از حافظه تاریخ پاک شود؛ اما حضور پررنگ او در جنگ صفین، برگ زرینی بر کتاب نام آوری او افزوده است. در این مجال به بررسی گوشه هایی از اخبار این جنگ پرداخته می شود.
1. آب رسانی، تجربه پیشین
پس از ورود سپاه هشتاد و پنج هزار نفری معاویه به صفین، وی به منظور شکست دادن امیرالمؤمنین علیه السلام عده زیادی را مأمور نگهبانی از آب راه فرات نمود و «ابوالاعور اسلمی» را بدان گمارد. سپاهیان خسته و تشنه امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی به صفین می رسند، آب را به روی خود بسته می بینند. تشنگی بیش از حد سپاه، امیرالمؤمنین علیه السلام را بر آن می دارد تا عده ای را به فرماندهی «صعصعة بن صوحان» و «شبث بن ربعی» برای آوردن آب اعزام نماید. آنان به همراه تعدادی از سپاهیان، به فرات حمله می کنند و آب می آورند. در این یورش امام حسین علیه السلام و اباالفضل العباس علیه السلام نیز شرکت داشتند و مالک اشتر این گروه را هدایت می نمود
گرد و غبار صورتم را پوشانیده بود، نزد پدر بازگشتم
اهتمام امیرالمؤمنین علیه السلام در تقویت روحیه جنگاوری
در جریان آزادسازی فرات توسط لشکریان امیرالمؤمنین علیه السلام ، مردی تنومند و قوی هیکل به نام «کُرَیْب بن ابرهة» از قبیله «ذی یزن» از صفوف لشکریان معاویه برای هماورد طلبی جدا شد. در مورد قدرت بدنی بالای او نگاشته اند که وی یک سکه نقره را بین دو انگشت شست و سبابه خود چنان می مالید که نوشته های روی سکه ناپدید می شد.او خود را برای مبارزه با امیرالمؤمنین علیه السلام آماده می سازد. معاویه برای تحریک روحیه جنگی او می گوید: علی علیه السلام با تمام نیرو می جنگد [و جنگجویی سترگ است [و هر کس را یارای مبارزه با او نیست. [آیا توان رویارویی با او را داری؟]. کریب پاسخ می دهد: من [باکی ندارم و] با او مبارزه می کنم.
نزدیک آمد و امیرالمؤمنین علیه السلام را برای مبارزه صدا زد. یکی از پیش مرگان مولا علی علیه السلام به نام «مرتفع بن وضاح زبیدی» پیش آمد. کریب پرسید: کیستی؟ گفت: هماوردی برای تو! کریب پس از لحظاتی جنگ او را به شهادت رساند و دوباره فریاد زد: یا شجاع ترین شما با من مبارزه کند، یا علی علیه السلام بیاید. «شرحبیل بن بکر» و پس از او «حرث بن جلاّح» به نبرد با او پرداختند، اما هر دو به شهادت رسیدند. امیرالمؤمنین علیه السلام که این شکستهای پی درپی را سبب از دست رفتن روحیه جنگ در افراد خود و سرخوردگی یاران خود می دید، دست به اقدامی عجیب زد. او فرزند رشید خود عباس علیه السلام را که در آن زمان علی رغم سن کم جنگجویی کامل و تمام عیار به نظر می رسید، فراخواند و به او دستور داد که اسب، زره و تجهیزات نظامی خود را با او عوض کند و در جای امیرالمؤمنین علیه السلام در قلب لشکر بماند و خود لباس جنگ عباس علیه السلام را پوشید و بر اسب او سوار شد و در مبارزه ای کوتاه اما پر تب و تاب، کریب را به هلاکت رساند... و به سوی لشکر بازگشت و سپس محمد بن حنفیه را بالای نعش کریب فرستاد تا با خونخواهان کریب مبارزه کند.
زورمداران، طعم شمشیر اسلام را بچشند.
اما نکته دیگری که فهمیده می شود این است که با توجه به قوت داستان از جهت نقل تاریخی، تناسب اندام عباس علیه السلام چندان تفاوتی با پدر نداشته که امام می توانسته بالاپوش و کلاهخود فرزند جوان یا نوجوان خود را بر تن نماید. از همین جا می توان به برخی از پندارهای باطل که در برخی اذهان وجود دارد، پاسخ گفت که واقعا حضرت عباس علیه السلام از نظر جسمانی با سایر افراد تفاوت داشته است و علی رغم اینکه برخی تنومند بودن عباس علیه السلام و یا حتی رسیدن زانوان او تا نزدیک گوشهای مرکب را انکار کرده و جزو تحریفات واقعه عاشورا می پندارند، حقیقتی تاریخی به شمار می رود. اگر تاریخ گواه بر وجود افراد درشت اندامی چون کریب با شرحی که در توانایی او گفته شد، در لشکر معاویه بوده باشد، به هیچ وجه بعید نیست که در سپاه اسلام نیز افرادی نظیر عباس علیه السلام وجود داشته باشند؛ چرا که او فرزند کسی است که درب قلعه خیبر را از جا کند و بسیاری از قهرمانان عرب را در نوجوانی به هلاکت رساند؛ آن سان که خود می فرماید: «من در نوجوانی بزرگان عرب را به خاک افکندم و شجاعان دو قبیله معروف «ربیعه» و «مُضَر» را در هم شکست.
3. درخشش در جنگ صفین
در صفحات دیگری از تاریخ این جنگ طولانی و بزرگ که منشأ پیدایش بسیاری از جریانهای فکری و عقیدتی در پایگاههای اعتقادی مسلمانان بود، به خاطره جالب و شگفت انگیز دیگری از درخشش حضرت عباس علیه السلام بر می خوریم. این گونه نگاشته اند: در گرماگرم نبرد صفین، جوانی از صفوف سپاه اسلام جدا شد که نقابی بر چهره داشت. جلو آمد و نقاب از چهره اش برداشت، هنوز چندان مو بر چهره اش نروییده بود، اما صلابت از سیمای تابناکش خوانده می شد. سنّش را حدود هفده سال تخمین زده اند. مقابل لشکر معاویه آمد و با نهیبی آتشین مبارز خواست. معاویه به «ابوشعثاء» که جنگجویی قوی در لشکرش بود، رو کرد و به او دستور داد تا با وی مبارزه کند. ابوشعثاء با تندی به معاویه پاسخ گفت: مردم شام مرا با هزار سواره نظام برابر می دانند [اما تو می خواهی مرا به جنگ نوجوانی بفرستی؟] آن گاه به یکی از فرزندان خود دستور داد تا به جنگ حضرت برود. پس از لحظاتی نبرد، عباس علیه السلام او رادر خون خود غلطاند. گرد و غبار جنگ که فرو نشست، ابوشعثاء با نهایت تعجب دید که فرزندش در خاک و خون می غلطد. او هفت فرزند داشت. فرزند دیگر خود را روانه کرد، اما نتیجه تغییری ننمود تا جایی که همگی فرزندان خود را به نوبت به جنگ با او می فرستاد، اما آن نوجوان دلیر همگی آنان را به هلاکت می رساند. در پایان ابوشعثاء که آبروی خود و پیشینه جنگاوری خانواده اش را بر باد رفته می دید، به جنگ با او شتافت، اما حضرت او را نیز به هلاکت رساند، به گونه ای که دیگر کسی جرأت بر مبارزه با او به خود نمی داد و تعجب و شگفتی اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام نیز برانگیخته شده بود. هنگامی که به لشکرگاه خود بازگشت، امیرالمؤمنین علیه السلام نقاب از چهره فرزند رشیدش برداشت و غبار از چهره او زدود.
شهادت
و هنگاميکه حضرت ابوالفضل تنهايي برادرش و کشته شدن ياران و بستگانش را که در راه خدا فدا شده بودند ديد رو به سوي امام حسين (عليه السلام) نمود تا براي پاي نهادن در مسير درخشان شهادت از وي کسب تکليف نمايد . امام به وي رخصت ندادند و با لحني حزين فرمودند :
" تو علمدار مني ...."
امام(عليه السلام) از بودن اباالفضل(عليه السلام) در کنار خويش به عنوان حامي و بازويي توانمند که از وي نيرنگ دشمنان را دور مي کرد احساس قدرت مي نمود ، اما ابالفضل(عليه السلام) اصرار نموده و عرض کرد :
"سينه ام از اين منافقان به تنگ آمده و خواهان آنم که انتقامم را از ايشان بگيرم ... "
سينه عباس(عليه السلام) با ديدن پيکر برادران و عمو زاده هاي به خون غلطيده اش بر روي ريگهاي صحراي کربلا اش به تنگ آمده و از زندگي روي گردان شده و اشتياقش براي خون خواهي ايشان و در نهايت ملحق شدن به خيل ايشان فزوني يافته بود .
امام (عليه السلام) از وي خواست تا براي کودکان حرم که تشنگي طاقشان را طاق نموده بود آب فراهم کند . پس آن يل بني هاشم رو به سنگدلان سپاه دشمن نمود و آنان را موعظه فرمود و آنان را از عذاب اللهي بيم داد و بعد از آن رو به پسر سعد گفت :
"اي پسر سعد اين همان حسين فرزند دخت رسول خداست که اصحاب و اهل بيتش را کشتيد و آب را بر زن و فرزندانش بستيد . تشنگي جگرشان را سوخته ، پس جرعه اي آب به ايشان دهيد ." وي در هيمن حال گفت :
"بگذاريد به روم يا هند بروم و عراق و حجاز را براي شما واگذارم"
سکوت مرگباري بر لشکريان بني سعد حکمفرما شد . همه بهت زده اند و آرزو ميکنند اي کاش زمين باز شود و آنان را ببلعد . ناگهان شمر بن ذي الجوشن آن پليد خبيث رو به عباس(عليه السلام) نمود و فرياد برآورد :
" اي پسر ابو تراب اگر سراسر زمين را آب فرابگيرد ، تا در بيعت يزيد وارد نشويد اجازه نخواهم داد قطره اي از آن آب بنوشيد ..."
خساست از حد گذشته و پليدي به حد غايت رسيده است . وجدانها همگي به حضيض پستي فرو رفته اند .
اباالفضل(عليه السلام) به سوي برادر بازگشت و وي را از عصيان قوم مطلع نمود . او صداي کودکاني را مي شنيد که از تشنگي فرياد " العطش العطش " سر داده بودند و کمک مي طلبيدند .
منظره کودکان لب خشکيده رنگ پريده اي که از شدت تشنگي با مرگ دست و پنجه نرم ميکنند شعله هاي خشم حضرت ابالفضل(ع) را برافروخت و آتش اندوه در درونش زبانه کشيد . پس از براي نجات کودکان با شجاعت وصف ناپذيري سوار بر اسب خويش شد و در حاليکه مشکي به همراه داشت به سوي کرانه هاي فرات به حرکت درآمد . وي لشکريان را مجبور به فرار نمود و حصار انساني لشکريان دشمن پيرامون فرات را در هم ريخت و در کنار نهر فرات از اسب پياده شد . جگرش از شدت تشنگي گداخته شده بود. پس جرعه اي از آن آب برداشت تا بنوشد که ناگهان ياد عطش برادر و زنان و کودکان حرم مانع از آن شد که آب را بنوشد . پس آب را به زمين ريخت و چنين گفت :
يا نفس من بعد الحسين هوني وبعده لا كنت أن تكوني
هذا الحسيـن وارد المنــــــون وتشربيـن بارد المعيـــن
يعني :
اي جان بعد از حسين بايد که بي ارزش شوي و بعد از او ديگر نبايد باشي(فنا شوي)
اي حسين به سوي مرگ پيش ميرود و تو قصد نوشيدن آب گوارا داري ؟!
همانا انسانيت و بشر دوستي بايستي در نهايت احترام ، اين روح بزرگ که به گوهر فضيلت آراسته شده است و درسهاي بزرگي را در زمينه کرامت انساني براي نسلهاي بعدي بجا نهاده است را ستايش نمايد .
اين ايثار که تمامي مرزهاي زمان ومکان را در نورديد از برترين ويژگيهاي ذاتي حضرت اباالفضل العباس(عليه السلام) بود که به وي حتي اين اجازه را هم نداد تا قبل از امام خويش آب بنوشد . به راستي آيا ايثاري از اين صادقانه تر قابل تصور است ؟؟
فخر بني هاشم پس از آنکه مشک را از آب پر نمود مغرورانه به سوي خيمه گاه حرم روانه شد .
مشک آب اکنون براي عباس (عليه السلام) از جان عزيزتر است . براي سالم رساندن مشک به خيام حرم با دشمنان خدا و پست ترين افراد بشر که مي خواهند مانع رسيدن آب به لب تشنگان اهل بيت شوند به پيکار مي پردازد و شماري از آنان را به هلاکت ميرساند و انسجام لشکر دشمن را مختل مي نمايد و در ميان آنان چنين رجز ميخواند :
لا أرهـب الموت اذ المـوت زقـا حتى أواري في المصاليت لقى
نفسي لسبط المصطفى الطهر وقا إني أنا العبـاس أغـدو بالســــــقا
ولا أخاف الشرّ يــوم الملتقى
يعني :
از مرگ نمي هراســـــــــم حتي اگر تلخ باشد حتي اگر در جنگ مرگ را با چشمان خويشتن ببينم
جانم را براي دفاع از نواده پيامبر(صلى الله عليه واله وسلم) فدا ميکنم و من همان عبـــــــــاس هستم که با آب ميروم
و در هنگام رودرويي از هيچ شري نمي هراسم
او با اين رجز خواني ، شجاعت مثال زدني خويش را به رخ دشمنان کشيد و نشان داد که از مرگ هراسي ندارد و با رويي گشاده براي دفاع از حق و فدا شدن براي برادرش و نواده رسول خدا (صلى الله عليه واله وسلم) از مرگ استقبال ميکند و به اينکه با آب به سوي حرم براي رفع عطش اهل بيت ميرود افتخار ميکند.
در آن هنگام که سربازان مرعوب دشمن که از رويارويي با وي ميگريزند و او شجاعت پدرش، فاتح خيبر و سرنگون کننده بقاياي شرک را يادآور مي شود ، فرومايه اي از اهل کوفه از پشت يک نخل مترصد او مي شود و از پشت سر ضربه اي به دست راست وي مي زند و آن را قطع مي نمايد .
آن خبيث دستي را قطع نمود که از آن خير و برکت بر محرومين و فقرا سرازير مي شد و با آن حق مظلومان باز ستانده مي شد . او بعد از اين اتفاق در ميدان نبرد چنين گفت :
والله ان قطعتـم يميني انّي أحامي أبداً عن ديني
وعن إمام صادق اليقين نجل النبيّ الطاهر الاَمين
به اين معنا که :
به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع کرديد من همچنان از دينم حمايت ميکنم
و از امام راستگو و فرزند پيامبر پاک و امين حمايت مي نمايم
و با اين رجز خواني خويش خبر از اهداف بزرگ و آرمانهاي ارزشمندي داد که بخاطر آنها پيکار ميکند . اين اهداف و آرمانها چيزي جز دفاع از اسلام عزيز و امام مسلمين و بزرگ جوانان اهل بهشت نبودند.
عباس (عليه السلام) چيزي دور نشده بود که پليدي از پست ترين افراد بشر به نام حکيم ابن طفيل طائي که مترصد وي شده بود از پشت درخت نخلي به بيرون خزيد و بر دست چپ وي زد و آنرا نيز از بدن جدا نمود

Read 2630 times

فرم مخفی

مخفی
ورودی نامعتبر است